أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
531
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
است ( محيط اعظم ، II ، 8 ؛ غافقى ، 240 ) . برخى از پژوهشگران دبيدار را بهعنوان Erythroxylon monogynum Roxb . تعريف مىكنند ( غافقى ، 240 ) . حرف ذ ( ذال ) 451 . ذبل 1 - لاك لاكپشت ثعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه عرب پشت سلحفاه بحرى [ لاكپشت دريايى ] را « ذبل » گويند ، از او به شكل دستبانها سازند و زنان آن را در دست كنند . ابن شميل گويد : « زبل » شاخ حيوان است كه از او دستبانها سازند و در اين معنى شعر جرير روايت كرده است در وصف زنى : بر مچهاى سياهش بينى سرگين 2 چسبيده در طول سال را * اين دستبندها او راست نه از عاج و نه از زبل 3 به لغت هندى او را كچّو 4 گويند و به لغت رومى سيلوبان 5 گويند . ( 1 ) . قس . همينجا ، شمارهء 560 ؛ ابن بيطار ، جامع ، II ، 123 ؛ Lane ، 956 . ( 2 ) . العبس الجولى ، بايد خواند العبس الحولىّ . ( 3 ) . اين شعر در لسان العرب ، ( VI ، 129 ؛ XI ، 256 ) آورده شده است . ( 4 ) . نسخهء فارسى : كجو ، Platts ، 820 : كچهو ( ) . ( 5 ) . سيلوبان ( ؟ ) . 452 . ذراريح 1 حيوانى است به مقدار زنبور ، لون او زرد بود و بر جرم او نقطههاى سرخ بود . چون آدمى او را [ در دست ] بگيرد ، بىتوقف بول اندازد . يكى را از [ ذرايح ] ذرّوح و ذرحرح 2 گويند . لحيانى گويد : ذرنوح لغتى است در ذرّيح . او حيوانى است كه بر جرم او نقطههاى سرخ باشد و او زهر است . ابن المظفر گويد : يكى را از ذراريح ذرحرحة گويند و بعضى گفتهاند يكى را ذرّيحة گويند . به هيئت از مگس بزرگتر است و بر جرم او الوان مختلف باشد از زرد و سرخ و سياه . او را دو بال باشد چنانكه زنبور را كه به واسطهء آن بپرد . او زهر قاتل است . چون خواهند